تبليغاتX
دینی.مذهبی.قرانی .اعتقادی.اخلاقی.عرفانی.
 

.رموز اسرار امیز اعداد.سیر و سیاحت در عالم ارواح.تصویر برزخ و برزخیان .اثار صلوات.طی الارض و...

به نام خدا

دم به دم برهمه دم بر گل رخسار محمد بر علی شیر خدا ساقی کوثر صلوات

راز فریاد آیت‌الله بهجت (ره) هنگام سلام نماز

خبرگزاری فارس: فریادهای آقای بهجت (ره) هنگام سلام نماز برای من سئوال شده بود، گفتم اگر ندانم چرا فریاد می‌کشد دیگر برای نماز به قم نمی‌روم.

خبرگزاری فارس: راز فریاد آیت‌الله بهجت (ره) هنگام سلام نماز

فارس:

«تهران زندگی می‌کردم، کارم در زمینه کامپیوتر بود، روزی از تلویزیون یکی از نمازهایی را که آیت‌الله بهجت (ره) می‌خواندند را دیدم و لذت بردم.

تصمیم گرفتم به قم بروم و نماز جماعتم را به امامت آیت‌الله بهجت (ره) بخوانم، همین کار را هم کردم، به قم رفتم، دیدم بله همان نماز باشکوهی که در تلویزیون دیدم در قم اقامه می‌شود، نمازهای پشت آقا بسیار برایم شیرین و لذت بخش بود، برنامه‌ام را طوری تنظیم کردم که هر روز صبح بروم قم و نماز صبحم را به امامت آقای بهجت بخوانم و به تهران برگردم.

یک سال کارم همین شده بود، هر روز صبح می‌رفتم قم نماز می‌خواندم و برمی‌گشتم، در این زمان شیطان هم بیکار ننشسته بود، هر روز مرا وسوسه می‌کرد که چرا از کار و زندگی می‌زنی و به قم می‌روی؟ خوب همین نماز را در تهران بخوان و … .

کم کم نسبت به فریادهای آیت‌الله بهجت (ره) هنگام سلام دادن آخر نماز حساس شده بودم، آخه چرا آقا فریاد می‌کشه؟ چرا داد می‌زنه؟ چرا با درد سلام می‌ده؟ حساسیتم طوری شده بود که خودم قبل از سلام‌های آقا سلام می‌دادم.

به خودم گفتم من اگر نفهمم چرا آقا موقع سلام آخر نماز فریاد می‌کشه دیگه نمیام قم نماز بخونم، همون تهران می‌خونم، این هفته هفته آخرمه …

یک روز آومدم و رفتم دم درب منزل آقا، در زدم، گفتم باید بپرسم دلیل این فریادهای بلند چیه، رفتم دیدم آقا میهمان داشتند، گوشه اتاق نشستم و در افکار خودم غوطه‌ور شدم، تو ذهن خودم با آقا حرف می‌زدم، آقا اگر بهم نگی می‌رم هان! آقا دیگه نمیام پشتت نماز بخونم هان! تو همین افکار بودم که آیت‌الله بهجت انگار حرفامو شنیده باشه سر بلند کرد و به من خیره شد، به خودم لرزیدم، یعنی آقا فهمیده من چی می‌گفتم؟ من که تو دلم گفتم، بلند حرفی نزدم، چطور شنید؟

سرم را پایین انداختم و آرام از مجلس خارج شدم و به تهران برگشتم، در راه دائما با خودم می‌گفتم آقا چطور حرف‌های من را شنید؟ در همین افکار بودم تا اینکه شب شد و خوابیدم، در خواب دیدم پشت آیت‌الله بهجت (ره) ایستادم و در صف اول نماز می‌خوانم، متعجب شدم، در بیداری اصلا نمی‌توانستم به چند صف جلو برسم چه برسد به اینکه برم صف اول!

خوشحال بودم و پشت آقا نماز می‌خواندم، یک دفعه تعجب کردم، دیدم در جلوی آقا، روبروی محراب یک دربی باز است به یک باغ بزرگ و آباد، آخه این در رو کی باز کردند؟ اصلا قم چنین باغ بزرگی نداره، تعجب کردم، باغ سر سبز و پر از میوه‌ای بود، خدای من این باغ کجا بوده؟ در همین افکار بودم که به سلام آخر نماز رسیدیم، در انتهای نماز و هنگام سلام نماز درب باغ محکم بسته شد، یک لحظه از خواب پریدم.

یعنی من خواب بودم؟ آقا جواب سئوال من رو در خواب دادند، پس راز این فریاد بلند آقا هنگام سلام نماز درد دل کندن از آن باغ آباد و بازگشت به زمین خاکی بود؟ به دلیل این درد آقا فریاد می‌کشید، من جواب سئوالم رو گرفته بودم و پس از آن سه سال دیگر عاشقانه هر روز صبح برای نماز به قم می‌رفتم و سپس به تهران بازمی‌گشتم تا آقا رحلت کردند.»

این مطالب خاطرات یکی از نمازگزاران حضرت آیت‌الله العظمی بهجت (ره) بود که توسط پسر این مرجع تقلید فقید در مراسم سالگرد حضرت آیت‌الله بهجت (ره) در مسجد صاحب الزمان (عج) ورامین بازگو شد.

منبع:فارس نیوز

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت   توسط سید حسن   | 

به نام خدا

دم به دم بر همه دم بر گل رخسار محمد بر علی شیر خدا ساقی کوثر صلوات

مرده‌ی زنده!

شهید

بازخوانی متفاوت آیاتی از قرآن که بارها خوانده‌ایم 

هرچه این و آن نشستند و گفتند قاسم مرده است و برگشتنی در کار نیست، افاقه نکرد. جواب او به همه این حرف و حدیث‌ها یک جمله‌ی امیدوار بود : «همه عالم هم جمع شوند و بگویند قاسم مرده است؛ من می‌ایستم و می‌گویم او زنده است.» جمله‌ای که هیچ وقت، هیچ کس جز خدا، باورش نکرد...  


وَ لَا تَقُولُواْ لِمَن یُقْتَلُ فیِ سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَات بَلْ أَحْیَاءٌ وَ لَاکِن لَّا تَشْعُرُون

و به آن‌ها که در راه خدا کشته می‌شوند، مرده نگویید! بلکه آنان زنده‌اند، ولی شما نمی‌فهمید/سوره مبارکه بقره آیه 154

کتاب‌ها می‌نویسند :

عبد اللّه عبّاس گفت: مراد کشتگان بدراند، و سبب نزول آیت آن بود که مردمان چون ذکر ایشان رفتی، گفتندی: مات فلان و مات فلان. حق تعالی این آیت فرستاد و نهی کرد ایشان را از این گفتن، گفت: ایشان را مرده مگویی، که ایشان زنده‌اند؛ و ایشان چهارده تن بودند: شش تن از مهاجر بودند، و هشت تن از انصار.1

در خبر است از عباده صامت از رسول- صلّی اللّه علیه و اله- که: خدای تعالی شهید را شش خصلت بدهد اول آن که اوّل قطره از خون او بر زمین آید: جمله گناهانش عفو بکند، و جای او در بهشت به او نماید، و جفتی از حورالعین به او دهد، و از فزع اکبرش ایمن گرداند، و از عذاب گور ایمن باشد، و به حلیت ایمانش بیارایند؛ و در خبری دیگر نه خصلت (به نه خصلت او را بیارایند) : تاج وقار بر سرش نهند، و آن تاجی بود از یاقوت سرخ، و هفتاد و دو جفت او را از حورالعین بدهد، و شفاعتش قبول کند در هفتاد کس از خویشانش.

با تو می‌گویم :

همه چیز مثل قبل بود. سجاده‌اش را همان جا پهن می‌کرد؛ همان جای همیشگی که جوانش می‌نشست به خطاطی «عاشقان کشتگان معشوقند» روی کاغذهای ابر و باد.

رحل چوبی کوچک قرآنش را همان جایی می‌گذاشت که بار آخر قاسم‌اش با پیراهن مشکی نشسته بود، سر کج کرده بود و با چشم‌هایی که التماس از آن‌ها می‌بارید؛ هزار بار خواهش کرده بود تا مادرش پایین رضایت‌نامه را امضا کند تا او هم بتواند مثل علی اکبر که ماه پیش اعزام شد و هفته پیش حجله‌اش را بستند و روی شانه‌های مردم محل تشییع شد؛ برود منطقه. او هم وقت خستگی به همان پشتی قرمز ترکمنی تکیه می‌داد که پسرش بعدازظهرهای تابستان می‌نشست و به آن تکیه می‌داد، چشم‌هایش را می‌بست و محو صدای قناری‌های توی ایوان می‌شد.

همه چیز مثل همیشه‌ی تا پیش از رفتن قاسم بود. او مادر بود اما قبول کرده بود شهادت جوانش را؛ حتی اجازه داده بود اسم کوچه را عوض کنند و به نام پسرش بگذارند.

اما هنوز هم وقت غذا خوردن، دو تا لیوان و بشقاب و قاشق سر سفره می‌گذاشت، هنوز هم مثل قدیم‌ها، جمعه‌ها آبگوشت بار می‌گذاشت که غذای دوست داشتنی پسرش بود. هنوز هم گلدان شمعدانی را که قاسم خریده بود؛ آب می‌داد و گل دادنش را انتظار می‌کشید. دم عید که می‌شد ماهی قرمز بزرگ‌تر را به اسم قاسم می‌خرید و عیدی لای ِقرآن ِروز اول فروردین پسرش یادش می‌ماند. او به اتاق هم دست نزده بود.

حتی سیاه مشق‌های ِپسر را هم از زیر قرآن سر طاقچه برنداشته بود. لباس‌هایش هنوز سر جای خودشان بودند و او هرچند وقت یک بار با دقتی مادرانه تمامشان را می‌شست و با ظرافتی که تنها از مادرها بر می‌آید، آن‌ها را اتو می‌کشید. اوایل همه اهل محل و فامیل فکر می‌کردند قاسم زنده است، برمی گردد اما بعد از گذشت چند سال، همه جز او باورشان شد قاسم مرده و مفقودالاثر شده است.

هرچه این و آن نشستند و گفتند قاسم مرده است و برگشتنی در کار نیست، افاقه نکرد. جواب او به همه این حرف و حدیث‌ها یک جمله‌ی امیدوار بود : «همه عالم هم جمع شوند و بگویند قاسم مرده است؛ من می‌ایستم و می‌گویم او زنده است.» جمله‌ای که هیچ وقت، هیچ کس جز خدا، باورش نکرد...  

یادم بماند :

یادم بماند کسی که مرده است ماییم ... کسی که اثری از زنده بودنش نیست ماییم ... نه شما

منبع:سایت وزین تبیان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت   توسط سید حسن   | 

به نام خدا

دم به دم بر همه دم بر گل رخسار محمد بر علی شیر خدا ساقی کوثرصلوات

كرامت در حال روزه ‏داری

امام حسن (ع) و امام حسین (ع) بیمار شده بودند. حضرت زهرا (س) و خاندان ایشان به توصیه پیامبر برای شفای حسنین (ع) سه روز، روزه نذر کردند. در روز اول هنگام افطار، فقیری رسید و در خواست غذا کرد. حضرت زهرا (س) افطار خود و خانواده خود را به فقیر دادند. روز دوم در هنگام افطار، یتیمی نزد خانه ایشان آمد و درخواست کمک کرد. حضرت زهرا (س) بار دیگر افطار خود و خانواده خود را به یتیم دادند. روز سوم در هنگام افطار اسیری نزد ایشان آمد و درخواست غذا کرد و این بار هم حضرت زهرا (س) افطار خود و خانواده خود را به اسیر دادند. اینجا بود که آیه شریفه نازل شد « وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا، إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنكُمْ جَزَاء وَلَا شُكُورًا» (سوره انسان آیات ۸ و ۹)؛ طعام را با آنکه خود بدان نیازمندند، به فقیر و یتیم و اسیر می‌دهند و (زبان حالشان این است که) برای خشنودی خدا به شما طعام می‌دهیم و از شما هیچ پاداش و سپاسی نمی‌خواهیم.

هرگز از انجام عمل خیر دریغ نمی‌کردند

روزی پیرمردی فقیر و گرسنه، نزد پیامبر اکرم (ص) آمد و درخواست کمک کرد. پیامبر فرمود: اکنون چیزی ندارم ولی «راهنمای خیر چون انجام دهنده آن است»، پس او را به منزل حضرت فاطمه (س) راهنمایی کرد. پیرمرد به سمت خانه حضرت زهرا (س) رفت و از ایشان کمک خواست. حضرت زهرا (س) فرمود: ما نیز اکنون در خانه چیزی نداریم. اما گردن ‏بندی را که دختر حمزة بن عبدالمطّلب به او هدیه کرده بود از گردن باز کرد و به پیرمرد فقیر داد. مرد فقیر، گردن ‏بند را گرفت و به مسجد آمد.

پیامبر (ص) هنوز در میان اصحاب نشسته بود كه پیرمرد عرض کرد: ای پیامبرخدا (ص)، فاطمه (س) این گردن بند را به من احسان نمود تا آن را بفروشم و به مصرف نیازمندی خودم برسانم. پیامبر (ص) گریست. عمّار یاسر با اجازه پیامبر (ص) گردن بند را از پیرمرد خرید. عمار پس از خرید گردن بند، گردن بند را به غلام خود داد و گفت: این را به رسول خدا (ص) تقدیم کن، خودت را هم به او بخشیدم. پیامبر (ص) نیز غلام و گردن بند را به حضرت فاطمه بخشید. غلام نزد فاطمه (س) آمد و آن حضرت گردن بند را گرفت و به غلام فرمود: من تو را در راه خدا آزاد کردم. غلام خندید. حضرت فاطمه (س) راز این خنده‌ را پرسید. غلام پاسخ داد: ای دختر پیامبر (ص) برکت این گردن بند مرا به شادی آورد، چون گرسنه‌ای را سیر کرد، برهنه‌ای را پوشاند، فقیری را غنی نمود، پیاده‌ای را سوار نمود، بنده‌ای را آزاد کرد و عاقبت هم به سوی صاحب خود بازگشت. 

منبع:جهان

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت   توسط سید حسن   | 

به نام خدا

دم به دم بر همه دم بر گل رخسار محمد بر علی شیر خدا ساقی کوثر صلوات

صلوات، دو چهره‌ای است؛ این که می گویند: بهترین ذکر صلوات است، به علّت دو چهره‏ای بودن او است. صلوات هم مداد است، هم مداد پاک کن. لذا بسیار به صلوات سفارش شده است.
به گزارش  شبستان، هر یک صلوات وقتی در نامه عمل ثبت و ضبط می‌شود، ده حسنه نوشته می‌شود، صلوات هم نقش اثباتی دارد و نقش نفیی!

آیت الله مجتبی آقاتهرانی در جلسه درس اخلاق خود اهمیت و جایگاه صلوات را به عنوان بهترین و برترین ذکر بیان کرده و ابعاد این موضوع را تبیین کردند که در ادامه شرح سخنان این استاد اخلاق را می خوانید؛ رُوِیَ عَن الحَسنَ بن عَلِیٍّ العَسکَری (صَلَواتُ اللهُ عَلَیهما) قالَ:« أَکْثِرُوا ذِکْرَ اللَّهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ وَ تِلَاوَةَ الْقُرْآنِ وَ الصَّلَاةَ عَلَى النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله وسلم)فَإِنَّ الصَّلَاةَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ عَشْرُ حَسَنَات‏» روایتی از امام عسکری (ع) منقول است که حضرت فرمودند: زیاد به یاد خدا باشید، « اَکثِرُوا ذِکرَ اللهِ تَعالی »،

ذکر درونی و ذکر بیرونی

این ذکر(یاد) به معنای ذکر درونی است، چون در جمله بعد دارد: « و ذِکْرَ الْمَوْتِ » و مرگ نیز فراموشت نشود، چون در این عبارت ذکر به معنای ذکر درونی است. ذکر در عبارت اوّل نیز به قرینه، به معنای یاد است، نه ذکر زبانی و این ذکر نقش سازنده دارد. حضرت می‌فرمایند: خدا یادت نرود، مرگ هم فراموش نشود. این دو سفارش، درونی بود؛ حضرت دو سفارش بیرونی هم فرموده اند. سوم: قرآن زیاد بخوانید « وَ تِلَاوَةَ الْقُرْآنِ ». تلاوت قرآن آثار بسیار زیادی دارد و از نظر معنوی، نورانیّت می‌آورد. چهارم: زیاد درود بر پیامبر بفرستید، « وَ الصَّلَاةَ عَلَى النَّبِیِّ ». حضرت سفارشات قبل را بدون علّت فرمودند و فقط برای همین سفارش علّت فرمودند: « فَإِنَّ الصَّلَاةَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ عَشْرُ حَسَنَات » چون صلوات بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) ده حسنه محسوب می‌شود. مسأله صلوات بحث مفصلی است که در اینجا اشاره ای می‌کنم. صلوات هم نقش اثباتی دارد و هم نقش محوی. اینکه حضرت می‌فرمایند: هر یک صلوات وقتی در نامه عمل ثبت و ضبط می‌شود، ده حسنه نوشته می‌شود، نقش اثباتی است. از طرف دیگر حضرت در روایت دیگری می‌فرمایند، نقش محوی نیز دارد، یعنی نقش استغفار هم دارد.

صلوات و نقش نفیی آن

در روایت متعدّد داریم که صلوات نقش نفیی هم دارد، یعنی از یک طرف حسنه نوشته می‌شود از طرف دیگر، سیّئه‌ای هم پاک می‌شود، به تعبیر دیگر صلوات، دو چهره‌ای است؛ این که می گویند: بهترین ذکر صلوات است، به علّت دو چهره‏ای بودن او است. صلوات هم مداد است، هم مداد پاک کن. لذا بسیار به صلوات سفارش شده است.

جنبه اثباتی صلوات نیز بحث مفصلی است، حتّی در یک روایت داریم وقتی کسی صلوات بفرستد، برایش ده حسنه می‌نویسند، از آن طرف ملائکه هفتاد صلوات برای او می‌فرستند، از طرف دیگر هم خدا هفتصد درود بر او می‌فرستد. جنبه ضریب صلوات بسیار بالا است و ما نمی‌دانیم که در فرستادن یک صلوات چه خبرها است. لذا امام عسکری (علیه السلام) سفارش به صلوات فرمودند.

بحارالأنوار ج ۷۵، ص ۳
 
منبع:سایت جهان نیوز
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت   توسط سید حسن   | 

به نام خدا

                     دم به دم برهمه دم بر گل رخسار محمد صلوات                          

پيامبـر اكرم(ص) فرمـود: ((مـن دو چيز گرانمايه در ميان شما به يادگار مى نهم:
كتاب خدا و خاندانـم. ايـن دو هرگز از يكديگر جدا نمـى شـوند تا آنكه در قيامت كنار حوض كوثر بر مـن وارد آيند.)) ايـن حديث به حـديث ثقليـن معروف شـد
و تمـام فـرقه هاى مسلميـن آن را در كتب معتبر خويـش نقل كردند; اما به فرموده خمينى كبير ((خودخـواهان و طاغوتيان قرآن كريـم را وسيله اى ساختند براى تداوم بخشيدن به حكومتهاى غاصب و ضد قرآنى خويـش و مفسران حقيقى قرآن و آشنايان به حقايق آن را, كه سراسـر قـرآن را از پيامبـر اكرم(ص) دريافت كرده بـودند, با بهانه هاى گونه گـون عقب زدنـد و با تـوطئه كثيف خـود, در حقيقت قـرآن را از صحنه خـارج كـردنـد.))

ممكـن است بپرسيد: آيا فهم قرآن تنها در تـوان معصومان (عليهم السلام) است و ديگـر مردم حق ندارنـد, بـدون مـراجعه به روايات اهل بيت, از قـرآن بهره گيـرنـد؟ در پاسخ بايـد گفت: ما ماننـد اخبـارىها نيستيـم كه فهم قـرآن را يكسـره مخصــوص اهل بيت (عليهم السلام) بدانيـم; بخشى از آيات محكمات و بينات ناميده مى شـود و هر كـس, به شرطـى كه با زبان عربـى و شاءن نزولها و يك سلسله مباحث لازم ديگر به طـور صحيح آشنايى كافى داشته باشد مى تـواند از آن بهره گيـرد; امـا مـى دانيـم كه آيـات قـرآن دو دسته انـد: محكمــات و متشابهات. براى فهم آيات متشابه جز تمسك به راسخان در علـم اهل بيت (عليهم السلام) راهى نيست.

      طبق تصريح شيعه و سنـى, قرآن كريـم در مـوارد متعددى به مقام و مـوقعيت اهل بيت (عليهم السلام) و عصمت و طهارت و ولايت آنها اشاره كرده است. در ايـن فرصت, آن دسته از روايات سالار شهيـدان حضرت ابى عبدالله الحسيـن(ع) در باره برخى از آيات قرآن كريـم, كه در خصـوص اهل بيت عصمت (عليهم السلام) وارد شده, مـورد تـوجه قرار مى دهيم و جانهاى خـود را با كلمات نـورانى آن فاتح اقليـم وجود جلايى ديگر مى بخشيم. 1زبان مـن زبون و خامه ام خام1چه گويـم در مقام آن دلارام1 بايـد تـوجه داشت كه در برخـى از روايات, آن حضـرت تنها راوى حـديث است كه از پيـامبـر اكـرم(ص) يــا اميـرمـومنان(ع) نقل مـى كنـد; ولـى ما تنها به رواياتـى اشـاره مى كنيـم كه در آن امام(ع) خـود سخنى فرمـوده يا پرده از حقيقتى بـرداشته است. البته ايـن سخـن با نقل مـواردى كه آن حضرت از رسـول اكرم يا اميرمومنان مطلبى پرسيده و سپـس پرسـش و پاسخ را باز گفته است, منافات ندارد; زيرا به هر حال خـود حضرت در متـن جريان حضـور داشته است. به هر ترتيب امام حسين(ع) در ايـن دسته از روايات به تبييـن بطنـى از بطـون قرآن پـرداخته, از تاءويل, تفسيـر يا شـاءن نزول آيات پـرده بـرمـى دارد و گـاه بـراى بيان حقيقتى به آيه استدلال مى كند.

توسل به اهل بيت

در ذيل آيه 62 سـوره بقره امام(ع) فرمود: اگر آنها[ يهوديان]با نيتـى صادق و عقيده اى درست از عمق جان خـداى را به ((محمد و آل پاكـش)) مى خواندند تا نگاهشان دارد ... حتما خداوند با كرمش به آنها پـاسخ مـى داد; امـا كـوتـاهـى كـردنـد ...........
 

بقیه ی مطالب
+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1390ساعت   توسط سید حسن   | 

به نام خدا

                     دم به دم برهمه دم بر گل رخسار محمد صلوات                          

پيامبـر اكرم(ص) فرمـود: ((مـن دو چيز گرانمايه در ميان شما به يادگار مى نهم:
كتاب خدا و خاندانـم. ايـن دو هرگز از يكديگر جدا نمـى شـوند تا آنكه در قيامت كنار حوض كوثر بر مـن وارد آيند.)) ايـن حديث به حـديث ثقليـن معروف شـد
و تمـام فـرقه هاى مسلميـن آن را در كتب معتبر خويـش نقل كردند; اما به فرموده خمينى كبير ((خودخـواهان و طاغوتيان قرآن كريـم را وسيله اى ساختند براى تداوم بخشيدن به حكومتهاى غاصب و ضد قرآنى خويـش و مفسران حقيقى قرآن و آشنايان به حقايق آن را, كه سراسـر قـرآن را از پيامبـر اكرم(ص) دريافت كرده بـودند, با بهانه هاى گونه گـون عقب زدنـد و با تـوطئه كثيف خـود, در حقيقت قـرآن را از صحنه خـارج كـردنـد.))

ممكـن است بپرسيد: آيا فهم قرآن تنها در تـوان معصومان (عليهم السلام) است و ديگـر مردم حق ندارنـد, بـدون مـراجعه به روايات اهل بيت, از قـرآن بهره گيـرنـد؟ در پاسخ بايـد گفت: ما ماننـد اخبـارىها نيستيـم كه فهم قـرآن را يكسـره مخصــوص اهل بيت (عليهم السلام) بدانيـم; بخشى از آيات محكمات و بينات ناميده مى شـود و هر كـس, به شرطـى كه با زبان عربـى و شاءن نزولها و يك سلسله مباحث لازم ديگر به طـور صحيح آشنايى كافى داشته باشد مى تـواند از آن بهره گيـرد; امـا مـى دانيـم كه آيـات قـرآن دو دسته انـد: محكمــات و متشابهات. براى فهم آيات متشابه جز تمسك به راسخان در علـم اهل بيت (عليهم السلام) راهى نيست.

      طبق تصريح شيعه و سنـى, قرآن كريـم در مـوارد متعددى به مقام و مـوقعيت اهل بيت (عليهم السلام) و عصمت و طهارت و ولايت آنها اشاره كرده است. در ايـن فرصت, آن دسته از روايات سالار شهيـدان حضرت ابى عبدالله الحسيـن(ع) در باره برخى از آيات قرآن كريـم, كه در خصـوص اهل بيت عصمت (عليهم السلام) وارد شده, مـورد تـوجه قرار مى دهيم و جانهاى خـود را با كلمات نـورانى آن فاتح اقليـم وجود جلايى ديگر مى بخشيم. 1زبان مـن زبون و خامه ام خام1چه گويـم در مقام آن دلارام1 بايـد تـوجه داشت كه در برخـى از روايات, آن حضـرت تنها راوى حـديث است كه از پيـامبـر اكـرم(ص) يــا اميـرمـومنان(ع) نقل مـى كنـد; ولـى ما تنها به رواياتـى اشـاره مى كنيـم كه در آن امام(ع) خـود سخنى فرمـوده يا پرده از حقيقتى بـرداشته است. البته ايـن سخـن با نقل مـواردى كه آن حضرت از رسـول اكرم يا اميرمومنان مطلبى پرسيده و سپـس پرسـش و پاسخ را باز گفته است, منافات ندارد; زيرا به هر حال خـود حضرت در متـن جريان حضـور داشته است. به هر ترتيب امام حسين(ع) در ايـن دسته از روايات به تبييـن بطنـى از بطـون قرآن پـرداخته, از تاءويل, تفسيـر يا شـاءن نزول آيات پـرده بـرمـى دارد و گـاه بـراى بيان حقيقتى به آيه استدلال مى كند.

توسل به اهل بيت

در ذيل آيه 62 سـوره بقره امام(ع) فرمود: اگر آنها[ يهوديان]با نيتـى صادق و عقيده اى درست از عمق جان خـداى را به ((محمد و آل پاكـش)) مى خواندند تا نگاهشان دارد ... حتما خداوند با كرمش به آنها پـاسخ مـى داد; امـا كـوتـاهـى كـردنـد ...........
 

بقیه ی مطالب
+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1390ساعت   توسط سید حسن   | 

به نام خدا

دم به دم بر همه دم بر گل رخسار محمد بر علی شیر خدا ساقی کوثر صلوات 

آيت‌الله‌العظمی سبحانی

  بعد از پيامبر اكرم(ص) فردی كه بيشترين آيات قرآن در حق وی نازل شده، اميرالمؤمنين(ع) است.در قرآن از اميرالمومنين(ع) در آيات بی‌شماری ياد شده است بعد از پيامبر اكرم(ص) از ميان مسلمانان فردی كه از او در قرآن بيشترين نام برده شده است و آيات فراوان در حق وی نازل شده حضرت علی(ع) است. بخشی از اين آيات روشن است و بخشی ديگر در روايات متذكر شده است.

 يكی از افتخارات امام علی(ع) كه تقريبا تمامی علمای اهل‌سنت و همه علمای شيعه بر آن تأكيد دارند اين است كه آن حضرت نخستين كسی است كه به پيامبر(ص) ايمان آورد.

آوقتی اين آيه بر پيامبر(ص) نازل شد كه اصلاحات را از درون خانه آغاز كن، پيامبر(ص) 45 نفر از سران بنی‌هاشم را در مجلسی دعوت كرد و از آن‌ها خواست كه به پيامبری او ايمان بياورند، اما تنها اميرالمؤمنين(ع) كه در آن زمان 13 ساله بودند به دعوت پيامبر(ص) پاسخ دادند.

البته مسئله بالاتر اين است كه امام علی(ع) كافر نبوده است كه بخواهد ايمان بياورد، اميرالمؤمنين(ع) از چهارسالگی در آغوش پيامبر بزرگ شده و ايمان داشته است اما در آن مجلس ايمان خود را اظهار كرد.

 يكی ديگر از افتخارات امام علی(ع) اين است كه ولايت وی در قرآن وارد شده است،كسانی كه می‌خواهند ولايت امام‌ علی(ع) را در قرآن درك كنند بايد سوره مباركه «مائده» را بخوانند.

آيه 55 سوره مباركه مائده «إِنَّمَا وَلِیُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ یُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ» به قول تمام مفسران در حق امام علی(ع) نازل شده است و به ولايت وی تأكيد دارد، می‌فرمايد: «ولى شما تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آورده‏اند همان كسانى كه نماز برپا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏دهند».

يكی ديگر از افتخارات امام علی(ع) كه در قرآن ثبت شده است اين است كه در روز مباهله امام علی(ع) تنها مردی بود كه قابليت لبيك گفتن به پيامبر(ص) را داشت كه اين مسئله نيز در آيه 61 سوره مباركه «آل‌عمران» آمده است.

سوره مباركه «هل اتی» نيز از افتخارات ديگر امام علی(ع) است كه در قرآن آمده است و گواهی ديگر بر انفاق، ايثار، سخاوت و جود امام علی(ع) و خانواده بزرگوارش است.

علما و دانشمندان معتقد هستند كه هر فردی شخصيتی خاص دارد،  شخصيت فرد حكيم و دانشمند در علم و دانش خلاصه می‌شود و برای نظامی‌گيری مناسب نيست. همچنين، فرد ديگری كه شخصيت نظامی‌گری دارد، در مدرسه نظامی درس خوانده است و نظامی‌گری را ياد گرفته برای فلسفه و كلام مناسب نيست.شخصيت هر فردی در يك موضوع خلاصه می‌شود،  اين قاعده در مورد امام علی(ع) متناقض است و شخصيت آن حضرت يكی نيست. انسان هنگامی كه نهج‌البلاعه را مطالعه می‌كند می‌بيند كه امام علی(ع) مثل يك فيلسوف به گونه‌ای درباره خدا بحث می‌كند مثل اينكه اين مرد فقط در دانشكده الهيات درس خوانده و غير از اين شخصيتی ندارد.

 همچنين انسان وقتی خطبه امام را درباره نظام و نظامی‌گری می‌خواند و سخنان ايشان را به فرزندش محمد حنفيه می‌بيند، گمان می‌كند امام علی(ع) فقط يك فرد نظامی بوده است. در جايی ديگر امام علی(ع) يك استاد اخلاق است كه گويا در كوه‌ها زندگی كرده و تنها كار وی عبادت و اخلاص است كه اين بخش را می‌توان در خطبه همام ديد.

خطبه حمام از ابتدا تا انتها يك عرفان اسلامی است، آنان كه به دنبال عرفان‌های كاذب و بی‌اساس هستند، خطبه حمام يك عرفان اسلامی است كه می‌توانند از آن بهره‌مند شوند.

 مدير بودن يكی ديگر از بخش‌های شخصيتی امام علی(ع) است , اميرالمومنين(ع) به يك معنا مدير كشور است به گونه‌ای كه عهدنامه مالك حاكی از اين است كه آن حضرت در مديريت كشور در انحا مختلف كارهای فراوانی كرده است.

منبع:پرتال اهل بیت وابسته به مجمع جهانی اهل بیت

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1390ساعت   توسط سید حسن   | 

به نام خدا

دم به دم بر همه دم بر گل رخسار محمد بر علی شیر خدا ساقی کوثر صلوات

ره آورد خلق عظيم نبوى

بخشى از ره‏آوردهاى خلق عظيم و شرح صدر وجود مقدس پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم در عرصه بيرونى و عينيت اجتماع آكنده از آلودگى‏هاى اخلاقى، عصر بعثت و پس از آن را چنين مى‏توان برشمرد:
1 - تربيت و پرورده شدن صدها انسان وارسته و پالوده از رذايل اخلاقى كه هر يك اسوه خوبيها و نيكى‏هاى روزگاران بوده‏اند.
2 - برچيده شدن بساط جنگ، نفاق، ناهنجاريهاى اجتماعى و دشمنى از جزيرةالعرب و ساير نقاط قلمرو نفوذ فكر، فرهنگ و اخلاق اسلامى.
3 - گسترش سريع اسلام در بخش بزرگ دنياى آن روز و در اندك زمان.
4 - شكل‏گيرى امت واحده اسلامى بر پاى بست برادرى دينى، الفت و مهربانى، كه خود به تنهايى و با در نظرداشت فضاى تكالب، وحشى‏گرى و استبدادى آن زمان، رويداد مهم و غيرقابل دستيابى با عوامل و انگيزه‏هاى مادى بود و به تعبير قرآن:
«واذكروا نعمة اللَّه عليكم اذ كنتم اعداءً فألف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمته إخواناً و كنتم على شفا حفرة من النار فانقدكم منها...» (آل عمران /103)
«و نعمت بزرگ خدا را بر خود به ياد آريد كه چگونه دشمن يكديگر بوديد و او ميان دل‏هاى شما الفت ايجاد كرد و به بركت نعمت او برادر شديد و شما بر لب حفره‏اى از آتش بوديد خدا شما را از آن نجات داد.»
5 - صورت بندى تمدن بالنده و پوياى اسلامى، بر شالوده اخلاق، ارزشهاى والاى انسانى، عطوفت، مهرورزى، برادرى ايمانى و انسان‏دوستى

منبع:پرتال اهل بیت وابسته به مجمع جهانی اهل بیت

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت   توسط سید حسن   | 

به نام خدا

دم به دم بر همه دم بر گل رخسار محمد بر علی شیر خدا ساقی کوثر صلوات

شدت و صلابت رسول اعظم‏صلى الله عليه وآله وسلم

پيش از آن كه سخنى از صلابت و قاطعيت رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم به ميان آوريم چند نكته شايان و بايسته ياد است: 
1 - «صلابت» به مفهوم شدت و سخت‏گيرى كه واژگان «قاطعيت»، «ثبات»، «خشونت» و «شدت» را نيز مى‏توان نزديك و هم‏معنايى آن دانست، هر چند به صورت مستقيم و صريح (صلابت) و هم خانواده‏هاى آن در متون و نصوص دينى، قرآنى، براى بيان صفات خلقى و نفسانى، كمتر آمده است؛ اما در قالب تعابير ديگر چون خشونت، شدت، قاطعيت و مداهنه ناپذيرى و يا به شكل گزاره‏ها و جمله‏هايى بيان شده است كه درون‏مايه و مضمون آن‏ها، صلابت و شدّت به عنوان صفتى از صفات فضيلت را مى‏رساندو آن را در شمار فضايل خلقى رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم قرار مى‏دهد.
2 - در زندگى انسان به ويژه پيشوايان و رهبران اجتماعى و سياسى، گاه صلابت و قاطعيت نه تنها شايسته و نيك، كه ضرورت اجتناب‏ناپذير است. اگر سخت‏گيرى و صلابت در برخورد با بزهكاران، قانون شكنان و مجرمان داخل جامعه و يك قلمرو سرزمينى يا فكرى، صورت نپذيرد، بزهكاران احساس امنيت مى‏كنند و فضاى عمومى جامعه دچار ترس، ناامنى، و وحشت و سلب آسايش مى‏گردد و هرج و مرج فراگير مى‏شود؛ چنان كه اگر سخت رفتارى و قاطعيت در برابر دشمنان بيرونى نباشد، سلطه‏طلبان و تجاوزگران، استقلال و حاكميت ملى را زيرپا مى‏گذارند. از اين رهگذر است كه هم خرد و عقل انسانى و هم شريعت اسلامى، صلابت و قاطعيت را در مواردى بايسته و روا شمرده و براى رهبران اجتماعى از بايدها و صلاحيت‏هاى لازم در عهده‏دارى مقام و منصب زعامت دانسته است. از اين رو، پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله وسلم در عين كمال رأفت و مهربانى كه با مردم داشت، از صلابت، قاطعيت و برخورد سخت با حق‏ستيزان نيز بهره وافر داشت، كه اگر جز اين مى‏بود، نمى‏توانست الگوى جامع كمالات انسانى قرار گيرد.
3 - قلمرو قاطعيت و صلابت پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم، كاملاً مشخص بود: يكى عرصه اجراى حدود و احكام اسلامى و ديگر برخورد با مشركان و كافران معاند و لجوج كه حق را نه از سر ناآگاهى و پى نبردن به حقيقت، كه از سر ستيز و دشمنى نمى‏پذيرفتند و نيز منافقان، مجرمان و بزهكاران، هر چند كه در جمع مسلمانان و در پوشش و ظاهر اسلامى مى‏زيستند.
نمونه‏هايى از آيات قرآنى، كه بيان‏گر صلابت و قاطعيت رسول اعظم‏صلى الله عليه وآله وسلم است:
1 - «فاذا انسلخ الاشهر الحرم فاقتلوا المشركين حيث وجدتموهم و خذوهم و احصروهم و اقعدوا لهم كلّ مرصد...» (توبه /5)
«(اما) وقتى ماه‏هاى حرام پايان گرفت، مشركان را هر جا يافتيد به قتل برسانيد و آن‏ها را اسير سازيد و محاصره كنيد و در هر كمين‏گاه بر سر راه آن‏ها نشينيد...»
چنان كه پيداست اين آيه مباركه، سخت‏ترين مواضع و برخورد را با مشركان اعلام مى‏كند. اگر به آيات پيش از اين آيه مباركه در همين سوره و يا آيات ديگر در ساير سوره‏هاى قرآن و مربوط به همين موضوع، توجّه و تأمّل شود، مشخص مى‏گردد كه اين برنامه سخت و شديد، پس از تخلف و پيمان شكنى مشركان هم‏پيمان با مسلمانان و پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم تشريع گرديد.
علامه طباطبايى مؤلف تفسير «الميزان» در تفسير آيات آغازين سوره مباركه كه در آن‏ها رسماً و علنى از مشركان اعلام برائت شده است، مى‏آورد:
«مقصود آيات مباركه پايان يافتن امان، از مشركانى است كه با مسلمانان، پيمان عدم تعرض بسته بودند. اين اعلام، بدون سبب و گزاف صورت نگرفت؛ زيرا خداوند در آيات متعدد و بعدى، بيان مى‏كند كه اطمينان و اعتمادى بر پيمان مشركان نيست. به ويژه اين كه بسيارى از مشركان از مفاد پيمان عدول كردند و حرمت پيمان را حفظ نكردند... اگر ابطال پيمان يك جانبه و از طرف مسلمانان، بدون هيچ پيش‏زمينه و علتى از سوى مشركان مى‏بود، دليلى نداشت كه قرآن ميان دو گروه از مشركان - آن‏ها كه بر پيمان خويش وفادار بودند و آن‏ها كه پيمان‏شكنى كرده بودند - فرق بگذارد و بگويد آنان كه پيمان‏شكنى نكرده‏اند از حكم برائت مستثنى هستند:
«الاّ الذين عاهدتم من المشركين ثم لم ينقصوكم شيئاً و لم يظاهروا عليكم احداً فاتّموا إليهم عهدهم الى مدّتهم ان اللَّه يحبّ المتّقين» (توبه /4)
«مگر كسانى از مشركان كه با آن‏ها عهد بستيد و چيزى از آن را در حق شما فروگذار نكردند و احدى را بر ضد شما، تقويت نكردند، پيمان آن‏ها را تا پايان مدت شان محترم بشمريد، زيرا خداوند، پرهيزگاران را دوست دارد.»
پس چكيده مفاد آيه مباركه، اعلام بطلان پيمان و برداشتن امان، از آن دسته مشركانى است كه با مسلمانان تعهد و پيمان داشتند. اما بيشتر آنان، پيمان خويش را شكستند و همين سبب شده بود تا نسبت به آن شمارى هم كه تاكنون بر تعهّد خويش وفادار مانده بودند، اطمينان و اعتمادى باقى نماند و از شرارت‏ها و نيرنگ‏هاى آنان، عليه اسلام، احساس امنيت نشود.»30
2. «فلا تطع الكافرين و جاهدهم به جهاداً كبيرا» (فرقان /52)
«از كافران اطاعت مكن و به حكم خدا با آنان جهاد كن، جهاد بزرگ.»
3. «يا ايّها النّبى اتّق اللَّه و لاتطع الكافرين و المنافقين» (احزاب /1)
«اى پيامبر تقواى الهى پيشه دار و از كافران و منافقان اطاعت مكن.»
يادكرد ضرورت تقوا و پروا دارى، پيش از دعوت به صلابت و استوارى در برابر كافران و منافقان، بدين معناست كه قاطعيت و صلابت از مصاديق تقواى الهى است.
4 - «فلا تطع المكذّبين ودوّا لو تدهن فيدهنون ولا تطع كلّ حلاَّف مهين» (قلم /10-8)
پس از تكذيب‏كنندگان اطاعت مكن، دوست دارند كه نرمى كنى تا نرمى كنند، از هر فرومايه‏اى كه بسيار سوگند مى‏خورد، پيروى مكن.»
شهيد مرتضى مطهرى، مفهوم و مراد آيه مباركه را بدين گونه توضيح مى‏دهد:
«


بقیه ی مطالب
+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت   توسط سید حسن   | 

به نام خدا

دم به دم بر همه دم بر گل رخسار محمد بر علی شیر خدا ساقی کوثر صلوات

رحمت و رأفت رسول اعظم‏صلى الله عليه وآله وسلم

قرآن، در ترسيم سيماى پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم به شيوه‏هاى گوناگون و تعبيرهاى مختلف، سخن گفته است، گاه او را رحمت خالص و تجسّم مهر الهى براى بشريت بلكه همه هستى قلمداد كرده است:
«و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين» (انبياء /107)
«ما تو را جز براى رحمت جهانيان نفرستاديم.»
دستيابى به معنا و مفهوم درست آيه مباركه وابسته به دانستن معنا و مقصود از «عالمين» است. عالمين، جمع عالم است، عالم يعنى همه مخلوقات. جوهرى در صحاح مى‏گويد: «العالم، الخلق.» «عالم، يعنى همه مخلوقات».20
و قرب الموارد نيز آورده است: «العالم، الخلق كله.» «عالم يعنى تمامى آفريده‏ها.»21
در قرآن، اين واژه هفتاد و سه بار و هميشه به صورت «عالمين» آمده است و مراد از آن گاه تمام مخلوقات است، مانند: «الحمدللَّه رب العالمين» (حمد /2) و گاه نيز همه انسان‏ها است، همچون: «فانى اعذّبه عذابا لا اعذّبه احدا من العالمين» (مائده /115) و گاه مردمان يك عصر و يا يك قلمرو فرهنگى و سرزمينى است: «و انّى فضّلتكم على العالمين» (بقره /122) و «واصطفاك على نساء العالمين» (آل عمران /42)
شايد بتوان گفت كه، هر گاه اين واژه پس از صفتى از صفات الهى واقع گردد، به معناى همه مخلوقات و اما اگر به عنوان صفتى براى شخص و يا گروهى از انسان‏ها به كار رود، مفهومى محدود و مقيد به زمان و مكان دارد. براساس اين قاعده، تشخيص معناى «عالمين»، در آيه مورد بحث، كمى دشوارتر مى‏شود و گويى از همين سبب نيز هست كه مترجمان و مفسّران قرآن، دچار اختلاف نظر شده‏اند. چه، آيه موردنظر، از آن رو كه در مقام بيان صفت يك انسان است، بايد «عالمين»، شامل گروهى از انسان‏ها، - مردمان شبه جزيره عربستان و يا مردم عصر پيامبر - در نهايت شامل همه انسان‏ها شود. از جانب ديگر چون پيامبر، به عنوان رحمت الهى توصيف شده شأن رحمت خداوندى، بسان ساير صفات او، شمول و فراگيرى نسبت به همه مخلوقات الهى است.
قرآن درباره رسول گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله وسلم فرموده است:
«لقد جاءكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتّم حريص عليكم بالمؤمنين رؤوف رحيم.» (توبه /128)
«به يقين، رسولى از خود شما به سوى تان آمد كه رنج‏هاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدايت شما دارد و نسبت به مؤمنان رؤوف و مهربان است.»


بقیه ی مطالب
+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت   توسط سید حسن   | 

به نام خدا

دم به دم بر همه دم بر گل رخسار محمد بر علی شیر خدا ساقی کوثر صلوات

رحمت و صلابت

نرمش و صلابت كه در نگاه و نظر ابتدايى دو خلق و خوى متعارض و ناسازگار مى‏نمايد، هر دو از شاخصه‏هاى بارز سيره و اخلاق پيامبر عظيم‏الشأن اسلام‏صلى الله عليه وآله وسلم به شمار مى‏رود.
«فبما رحمة من اللَّه لنت لهم ولو كنت فظّاً غليظ القلب لانفضّوا من حولك فاعف عنهم و استغفرلهم و شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوكّل على اللَّه ان اللَّه يحبّ المتوكّلين» (آل عمران /159)
«به (بركت) رحمت الهى، در برابر آنان [مردم[ نرم (و مهربان) شدى و اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مى‏شدند، پس آن‏ها را ببخش و براى آنها طلب آمرزش كن و در كارها با آنان مشورت كن، اما هنگامى كه تصميم گرفتى (قاطع باش و) بر خدا توكل كن زيرا خداوند متوكلان را دوست دارد.»
در اين آيه مباركه همزمان پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم را از يك سوى، مظهر ملايمت، نرمى و مهربانى در برخورد و رفتار با مردم معرفى مى‏كند و اين خصوصيت را سبب گرايش مردم به آن حضرت و نفوذ و محبوبيت وى در ميان مسلمانان مى‏شمارد و از سوى ديگر قاطعيت، سازش‏ناپذيرى و صلابت در اجراى تصميم‏ها را به او توصيه و چنان صفتى را محبوب خداوند معرفى مى‏كند، ناگفته پيداست كه اگر ويژگى، خصلت و يا رفتارى مورد محبت و خواست خداوند باشد، پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم خويش را بدان خواهد آراست و عامل بدان خواهد بود. در اين جا به تبلور و هم‏نشينى آن دو در وجود رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم مى‏پردازيم.

منبع:پرتال اهل بیت وابسته به مجمع جهانی اهل بیت

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت   توسط سید حسن   | 

به نام خدا

دم به دم بر همه دم بر گل رخسار محمد بر علی شیر خدا ساقی کوثر صلوات

تواضع و فروتنى و نرمش در برابر مردم

قرآن كريم، پيامبر را انسان ملايم، متواضع و فروتن معرفى مى‏كند. دست‏يابى آن حضرت به چنان سيره و منش را هديه‏اى از خود و عامل محبوبيت و نفوذ وى در دلها مى‏شمارد و بر نقش كاركردى و پيش برنده عامل تواضع و ملايمت در رسالت اسلامى، چندان پاى مى‏فشارد كه نبود آن را برابر با شكست نهضت نبوى و ناكامى اسلام و قرآن معرفى مى‏كند.
«فبما رحمة من‏اللَّه لنت لهم ولو كنت فظّا غليظا القلب لانفضّوا من حولك» (آل‏عمران /159)
«به (بركت) رحمت الهى، در برابر آنان [= مردم] نرم خوى و مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مى‏شدند.»
در دو آيه ديگر، با تعبير همسان، خداوند پيامبرش را به آغوش گشودن - كه نهايت تواضع و فروتنى عزت‏مدارانه است - در برابر مؤمنان فرمان مى‏دهد:
«واخفض جناحك للمؤمنين» (حجر /88)
«و بال (عطوفت) خود را براى مؤمنان فرود آر.»
«واخفض جناحك لمن اتّبعك من المؤمنين.» (شعراء /215)
«و بال و پر خود را براى مؤمنانى كه از تو پيروى مى‏كنند بگستر.»
«خفض» بر وزن «خشم» به معناى پايين آوردن و «جناح» به مفهوم بال است. خفض جناح كنايه از تواضع آميخته با محبت، سرشار از مهربانى و خالص از نياز و غرض است؛ بدان سان كه مرغى، بر روى جوجه‏هاى خود، بال مهر و مادرى مى‏گستراند

منبع:پرتال اهل بیت وابسته به مجمع جهانی اهل بیت

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت   توسط سید حسن   | 

به نام خدا

دم به دم بر همه دم بر گل رخسار محمد بر علی شیر خدا ساقی کوثر صلوات

- احترام به آراء و شخصيت ديگران

قرآن كريم يك بار به صورت مستقيم به پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم، دستور مشورت با مردم را مى‏دهد و آن را در رديف خصلت‏هاى پسنديده چون عفو، گذشت، دعا و نيايش براى لغزش‏كاران، قرار مى‏دهد و يك بار نيز مشورت و نظرخواهى را همچون انفاق و دست‏گيرى از نيازمندان و بى‏نوايان، خلق و خوى اجتماعى مسلمانان و مكانيسم رفتارى جامعه ايمانى در تعامل با يكديگر معرفى مى‏كند:
«فاعف عنهم و استغفرلهم و شاورهم فى الامر» (آل عمران /159)
«پس آن‏ها را ببخش و براى آن‏ها آمرزش بطلب و در كارها، با آنان مشورت كن.»
«... و امرهم شورى بينهم و مما رزقناهم ينفقون...» (شورى /38)
«و كارهايشان به صورت مشورت در ميان آنها است و از آن چه به آن‏ها روزى داده‏ايم انفاق مى‏كنند.»
دستور يافتن رسول مكرم اسلام‏صلى الله عليه وآله وسلم به مشورت با مسلمانان (كه در حقيقت و به دليل تطابق كامل سيره و رفتار نبوى، با آموزه‏هاى قرآنى، بيان ديگرى از شيوه و منش رفتارى رسول خداست)، نشانه شخصيت دهى، احترام‏گذارى، نرم‏خويى، مهربانى و ملاطفت آن حضرت با مردم و پيروان خويش است. چه همان سان كه خودرأيى، نشان تحكّم، استبداد و حقير و كوچك شمردن نظر و شخصيت ديگران است، مشورت و نظرخواهى نيز نماد احترام به ديگران، شخصيت دادن به آن‏ها و نمايان‏گر توجّه به خرد و فهم ديگران و قبول آن‏ها است؛ با اين كه اگر به شخصيت رسول خدا بنگريم:
«پيغمبر است، نيازى به مشورت ندارد، گاهى كسى مشورت مى‏كند و نياز دارد ولى پيغمبر به اصل مشورت نياز ندارد، با وجود اين، براى اين كه اين اصل را پايه‏گذارى نكند كه بعدها، هر كسى آمد و حاكم و رهبر شد، دستور بدهد كه ديگران فقط اطاعت بكنند... و ثانياً: مشورت كردن، شخصيت دادن به همراهان و پيروان است، اين كار را مى‏كردند. رهبرى كه مشورت نمى‏كند ولو آن كه تصميمى كه گرفته صددرصد صحيح باشد، پيروان و افراد او درباره خود چه فكرى مى‏كنند؟ فكر مى‏كنند كه حكم ابزار را دارند. ولى وقتى خود آن‏ها را در جريان قرار دادى و روشن كردى، آن‏ها هم احساس شخصيت مى‏كنند و در نتيجه بهتر پيروى مى‏كنند.»19

منبع:پرتال اهل بیت وابسته به مجمع جهانی اهل بیت

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت   توسط سید حسن   | 

به نام خدا

دم به دم بر همه دم بر گل رخسار محمد بر علی شیر خدا ساقی کوثر صلوات

2 - انسان دوستى

گذشته از همه، آن چه ترديد و انكار برنمى‏تابد اين است كه رهبران اجتماعى به ويژه آنانكه رسالت آسمانى و جهانى داشته و پيروان ميليونى در ميان انسان‏ها يافته‏اند، كسانى بوده‏اند كه شديداً مردم‏گرا و انسان‏دوست بوده‏اند. تلاش و رنج هدايت‏گرانه حضرت نوح‏عليه السلام به مدت نهصد و پنجاه سال، زحمت‏هاى طاقت‏سوز موسى، يونس، هود، صالح، ابراهيم و...عليهم السلام گواه روشن اين حقيقت است. سيمايى كه قرآن، از آخرين فرستاده الهى، حضرت محمدصلى الله عليه وآله وسلم ترسيم مى‏كند، چهره صميمى، دلسوزترين و علاقه‏مندترين همه رهبران و پيشوايانى است، كه تاريخ سراغ دارد، شايد بدان سبب كه او چون رسالت خاتم و جهان شمول داشته و دين او، دين هماره انسان‏ها است. پس بايد كه پيمانه دل او نيز لبريزتر از ديگران و حتى ساير انبياى الهى، نسبت به سرنوشت و حيات انسان‏ها باشد تا نيروى رها شده از اين دوستى و علاقه‏مندى از فراز زمان‏ها و مكان‏ها بگذرد و ميلياردها دل را در پى او، روانه كند تا دين او جهانى گردد و جاودانه بماند.
دلسوزى فراتر از وصف رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم به انسان‏ها و حتى مشركان و كافران را از جمله در آيات قرآنى زير مى‏توان ديد:
1 - «فلعلك باخع نفسك على آثارهم ان لم يؤمنوا بهذا الحديث اسفا» (كهف /6)
«گويى مى‏خواهى به خاطر اعمال آنان، خود را از غم و اندوه هلاك كنى، اگر به اين گفتار ايمان نياورند؟»
فراز نخست اين آيات، شدت اندوه و حزن پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم را يادآور مى‏شود. چه «باخع» از ريشه بخع (هم وزن نخل) به معناى هلاك كردن خود از غم و اندوه و به ديگر سخن دق‏مرگ شدن است. واژه «اَسفا» نيز كه به معناى غم و اندوه شديد است، براى تأكيد شدت حزن رسول خدا و دوچندان نماياندن آن است. 
قسمت بعدى آيه به يادكرد علت و سبب اين همه حزن و اندوه رسول خدا، پرداخته و آن را هدايت ناپذيرى و رو نياوردن مشركان و كافران به سعادت و رستگارى خودشان دانسته است. و اين بدان معنا است كه حزن و اندوه پيامبر، در حقيقت نه براى گروه خاص (خويشاوندان، مؤمنان و يا...) بلكه براى خير رسانى به همه بشريت و هدايت آنان بوده است. پيامبر چون فرجام شوم و تلخ كفر و بى‏ايمانى و كيفرهاى سخت الهى را كه بر سر راه آنان قرار داشت و نيز از دست رفتن فرصت و منافع سرشار دنيوى و اخروى ايمان را مى‏ديد، از فرط اندوه و تأسف سلامت و زندگيش تهديد مى‏شد.
شدت دلسوزى پيامبر به مردم را از اين منظر بيشتر مى‏توان دريافت كه پروردگار عالميان و مهربان‏ترين مهربانان، به پيامبر دلدارى مى‏دهد و از او مى‏خواهد كه بيش از اين و به اندازه كه جان بر سر اين كار بگذارد، غصه و اندوه در دل راه ندهد. گو اين كه ادامه آيه دوم، اين نكته را نيز به طور ضمنى بيان مى‏كند كه پيامبر، تو اگر جان خويش را هم فدا كنى، آنان ايمان نمى‏آورند. زيرا كه آن‏ها گمراهان عنادپيشه و لجوج‏اند كه تنها با زور و فشار مى‏توان آن‏ها را - نه مؤمن ولى - رام و مطيع‏شان كرد:
«ان نشأ ننزل عليهم مِنَ السَماء آية فظّلت اعناقهم لها خاضعين» (شعراء /4)
«اگر ما اراده كنيم، از آسمان بر آنان آيه‏اى نازل مى‏كنيم كه گردنهاى شان در برابر آن خاضع گردد.»
در دو سوره مباركه «يوسف» و «نحل» خداوند، آشكارا............


بقیه ی مطالب
+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت   توسط سید حسن   | 

به نام خدا

دم به دم بر همه دم بر گل رخسار محمد بر علی شیر خدا ساقی کوثر صلوات

1 - خلوص و بى‏پيرايگى

زندگى و فعاليت بيست و سه ساله پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم، انگيزه و رنگ و بويى جز اجراى خالصانه دستورات الهى و انجام تمام و كمال تكليف بزرگ رسالت و مأموريت از جانب پروردگار، نداشت. چنان كه هرگز در برابر ايمان آوردن، به كسى وعده پول، شهرت، مقام و رسيدن به رياست و منصبى را نداد و از شيوه‏هاى رايج و معمول ساير رهبران سياسى، اجتماعى در پيش‏برد اهداف و جلب همكارى و حمايت پيروان و ياران سود نجست، زيرا كه او خود نيز در پى هيچ يك نبود. بارها به روشنى اعلام كرد: در برابر تلاش‏هايى كه انجام مى‏دهد، رنج‏هايى كه مى‏برد، و سختى‏هايى كه بر خود هموار مى‏كند، كوچكترين مزد و پاداشى نمى‏طلبد، چنان كه خداى تعالى به او فرموده بود:
«قل لا اسألكم عليه اجرا ان هو الا ذكرى للعالمين» (انعام /90)
«بگو: در برابر اين (رسالت و تبليغ) پاداشى از شما نمى‏طلبم، اين (رسالت) چيزى جز يك يادآورى براى جهانيان نيست.»
«و ما ارسلناك الا مبشّرا و نذيرا. قل ما اسألكم عليه من اجر...» (فرقان /56 و 57)
«اى پيامبر؛ ما تو را جز به عنوان بشارت دهنده و انذاركننده نفرستاديم. بگو: من در برابر آن (ابلاغ آيين خدا) هيچ گونه پاداشى از شما نمى‏طلبم.»
پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم هرگز چيزى را از مردم براى خود طلب نكرد و اگر براساس آيه‏اى از قرآن، تنها مزد مورد درخواست او «مودّت ذى القربى» بود، آن هم به جهت مصلحتى بود كه منافع آن نصيب خود مردم مى‏شد.
«قل ما سألتكم من اَجرٍ فهو لكم ان اجرى الاّ على اللَّه». (سبأ /47)
در حدود هفتاد آيه قرآن، سخن از صبر به ميان آورده است، كه بيش از ده مورد آن به شخص رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم اختصاص دارد.
1 - خداى تعالى در سوره مباركه «احقاف»، به پيامبر، دستور مى‏دهد كه بسان پيامبران «اولوا العزم» صبور و شكيبا باشد: 
«فاصبر كما صبر اولوا العزم من الرسل...» (احقاف /35)
«پس صبر كن آن گونه كه پيامبران اولوا العزم صبر كردند.»
از اين آيه دو بيان متفاوت مى‏توان فهميد:
1 - پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم چون يك پيامبر اولوا العزم است بايد مانند ديگر پيامبران «اولوا العزم» بردبار باشد.
2 - پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم به دليل اين كه پيامبر خاتم نيز هست بايد جامع همه شكيبايى‏ها باشد و به اندازه همه پيامبران اولوا العزم بردبارى ورزد.
در تأييد فهم دوم، مى‏توان به اين حديث نبوى اشاره كرد كه فرمود: «كسى چون من در راه خدا، آزار و اذيت نشده است.»12
با نگاه از همين منظر ميسر است. عبداللَّه بن مسعود مى‏گفت: 
«شخصيت رسول خدا يادآور پيامبرى از پيامبران الهى است كه قومش او را مجروح كرده‏اند و خون از پيشانيش جارى است ولى در حالى كه خون از چهره مى‏سترد، مى‏گويد: خداوندا! قومم را ببخش كه آن‏ها نادانند.»13
مفسّران در تفسير آيه: «فاصبر صبرا جميلا» (معارج /5) «پس صبر كن، صبر جميل و زيبا.» گفته‏اند: صبر جميل آن است كه نه بى‏تابى در آن باشد و نه شكوه و زارى نزد مردمان. موافق اين تفسير، روايتى از پيامبر نيز نقل شده است كه فرمود:
«صبر جميل، صبرى است، كه شكايتى در آن نباشد.»14
پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم آن گونه بود كه خدا از او خواسته بود، چنان شكيبا و صبور بود كه هرگز از رنجها و مشقت‏هايى كه در راه ايفاى رسالت ديده بود، در برابر مردم شكوه نكرد، نه كسى را ملامت كرد و نه بر كسى به خاطر تحمّل رنجهايش منّت نهاد. بلكه به خاطر ايمان نياوردن كافران، خود را مسؤول مى‏شناخت و خويش را ملامت مى‏كرد. «لعلّك باخع نفسك ألاَّ يكونوا مؤمنين» (شعراء /3)
«گويى مى‏خواهى جان خود را از شدّت اندوه از دست دهى براى اين كه آن‏ها ايمان نمى‏آورند!»
مورّخان موارد زيادى را از صبر و شكيبايى پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم نقل كرده‏اند، از آن جمله:
يك ماه و اندى از وفات ابوطالب و خديجه نگذشته بود، رسول خدا به طائف رفت تا قبيله «ثقيف» را به اسلام دعوت كند، سران ثقيف كه سه برادر بودند در پاسخ دعوت پيامبر، چنين گفتند: برادر اول: «من پرده كعبه را دريده باشم اگر تو را خداى تو به پيامبرى فرستاده باشد.»
دومى: «مگر خدا جز تو كسى براى پيامبرى پيدا نكرد؟»
سومى: «به خدا سوگند كه من هرگز با تو سخن نخواهم گفت چه اگر راستى، پيغمبر خدا باشى، مقامت بالاتر از آن است كه سخنت را رد كنم و اگر بر خدا دروغ مى‏بندى مرا شايسته نيست كه با تو هم‏سخن شوم.»
پيامبر كه از حمايت آنان نااميد شده بود، تقاضا كرد كه اين موضوع پوشيده بماند تا مايه گستاخى بيشتر قريش نگردد، اما آنان برخلاف اين درخواست، شمارى از سفيهان و بردگان خود را وادار كردند تا با دشنام و داد و فرياد، به دنبال وى افتادند و او را سنگ‏باران كردند و در نتيجه پاى پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم، مجروح شد. رسول خدا به سايه تاكى پناه برد و چون آرام گرفت چنين دعا كرد:
«خدايا! از ناتوانى و بيچارگى و بى‏كسى خويش به تو پناه مى‏برم. اى مهربان‏تر از همه مهربانان. تويى پروردگار بيچارگان و تويى پروردگار من، مرا به كه وامى‏گذارى؟ به بيگانه‏اى كه با من ترش‏رويى كند؟ يا به دشمنى كه كارم را به وى سپرده‏ايم؟ اگر تو بر من خشمگين نباشى باك ندارم...»15
برخى بيگانگان كه تاريخ اسلام را مطالعه كرده‏اند، اين واقعيت را به خوبى لمس كرده و گفته‏اند:
«محمد و مسلمانان اوليه، برخلاف آن چه در ذهن مردم غرب مى‏گذرد، موفقيت را به آسانى به دست نياوردند، آن‏ها با تلاشى سخت راه خود را هموار نمودند و اگر پايدارى محمد و ياران اوليه او نبود، رسيدن به هدف كارى غيرممكن بود.»16

منبع:سایت اهل بیت وابسته به مجمع جهانی اهل بیت

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت   توسط سید حسن   | 

به نام خدا

دم به دم بر همه دم بر گل رخسار محمد بر علی شیر خدا ساقی کوثر صلوات

شرح صدر پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم

تعبير ديگر قرآن از خلق رسول خدا، برخوردارى آن حضرت از «شرح صدر» است:
«الم نشرح لك صدرك» (انشراح /1)
«آيا ما سينه تو را گشاده نساختيم؟»
شرح، به معناى بسط، گشايش و وسعت دادن چيزى است و آن گاه كه با پسوند «صدر» بيايد به مفهوم بردبارى، تحمّل و صبورى بسيار است، كه شخص را در رسيدن به هدف‏هاى بزرگ، يارى مى‏رساند و مشكلات و رنج‏هاى بر سر راه مقصود و هدف را آسان مى‏كند. و از همين رهگذر است كه شرح صدر را در شمار اخلاق اجتماعى جاى داده و از بايسته‏هاى رهبرى سياسى و دينى، دانسته‏اند.
شهيد مطهرى(ره) بر آن است كه شرح صدر، آن گونه كه مفسّران و مترجمان قرآن گفته و آن را، هم معناى سعه صدر دانسته‏اند، نيست... بلكه به معناى گره‏گشايى و بازگشايى قلبى است كه از توسعه و ظرفيّت برخوردار بوده است:
«شرح صدر يك امر روحى و يك امر روانى است، هيچ چيزى در عالم به اندازه روح انسان، احتياجى به شرح كردن ندارد... اين كه به پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم مى‏گويند، آيا ما باطن تو را شرح نكرديم، صرفاً نمى‏گويد كه ما باطن تو را توسعه نداديم؟ مثلاً ما مى‏گوييم كه يك خانه كوچك است، صد متر است، بعد شما صد متر ديگر هم مى‏خريد، آن وقت مى‏گوييد ما خانه‏مان را توسعه داده‏ايم... يا ما اين ظرف را بزرگترش كرديم، صحبت اين است كه اين ظرف بسيار بزرگ را از يكديگر باز كرديم، ما روح تو را باز كرديم، صفحات روى هم چيده شده اين روح را براى تو باز كرديم. بنابراين، شرح صدر، سعه صدر، هم در او هست، اما هر سعه صدرى، شرح صدر نيست.»9 پس: «شرح صدر خلاصه معنايش اين است: ظرفيت روحى بسيار وسيع و تحمل فوق‏العاده.»10
به روايت قرآن كريم، حضرت موسى‏عليه السلام، در پى مبعوث شدن به پيامبرى و مأموريت رفتن به سوى فرعون و نجات دادن بنى‏اسرائيل، از جمله ابزارها و وسايلى كه در انجام اين رسالت مهم و موردنياز مى‏ديد، نخستين آن‏ها شرح صدر بود كه از خداوند خواست تا به او عطا كند و خداوند نيز در پى اين درخواست، چنان موهبتى را بدو بخشيد: «رب اشرح لى صدرى» «قال قد اوتيت سؤلك يا موسى» (طه /25 و 36)
«موسى گفت: پروردگارا سينه‏ام را گشاده كن. و فرمود: اى موسى آن چه را خواستى به تو داده شد.»
اما براى رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم، اين ويژگى بدون خواهش و تقاضاى وى، عطا شد. در سوره مباركه انشراح، كه خداوند از نعمت‏هاى داده شده از جانب خود به پيامبر، ياد مى‏كند، نخستين و به طور طبيعى، بزرگترين و مهمترين آن‏ها را شرح صدر آن حضرت مى‏شمارد، كه به او بخشيده است.
حضرت موسى‏عليه السلام و رسول مكرم اسلام‏صلى الله عليه وآله وسلم، هر دو از پيامبران اولوالعزم بودند و يكى از آن دو، با ستمكارترين فرمانروايان تاريخ (فرعون) و نيز قوم لجوج، بهانه‏جو، مادى‏نگر و شرارت پيشه‏اى كه بخش بزرگى از آيات قصص قرآن را سرگذشت عبرت‏آموز و طغيان‏گرى‏هاى آنان دربرگرفته است، رويارو بود. و ديگرى نيز رسالت جهانى در همه اعصار و مكان‏ها را داشته و با تلخ‏كامى‏ها و مرارت‏هاى همدم و همراه بوده است كه هيچ نبى و رسولى پيش از وى بدان اندازه اذيت و آزار از قوم خود نديده بود.
به اين سبب، آن دو گرامى، افزون بر سعه صدر، نيازمند شرح صدر بوده‏اند و خداوند نيز به آن دو، ارزانى داشت و بر پاى بست همان شرح صدر، فراخناى روحى و تحمّل و بردبارى بى‏بديل يافتند؛ كه نه تنها بر دوش گرفتن بار سنگين رسالت را، براى ايشان آسان و تحمّل‏پذير گردانيد، كه توانستند نمونه اعلاى اخلاق انسانى را تجسم بخشند.
شيخ طوسى به نقل از «جبايى» (ابوعلى محمد بن عبدالوهاب، ت 303 ه ) مى‏آورد:
«خداوند، سينه پيامبر را گشادگى بخشيد و از سر لطف خويش كارى كرد كه آن حضرت مأموريت و تكليف الهى را به آسانى انجام دهد.»11
قرآن علاوه بر بيان كلّى «شرح صدر» و «خلق عظيم» پيامبر به يادكرد مصاديق و نمونه‏هاى آن نيز پرداخته است

منبع:پرتال جهانی اهل بیت وابسته به مجمع جهانی اهل بیت

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت   توسط سید حسن   | 

به نام خدا

دم به دم بر همه دم بر گل رخسر محمد بر علی شیر خدا ساقی کوثر صلوات

شخصيت اخلاقى پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم

پروردگار متعال در سوره مباركه «قلم» براى اثبات جنبه‏هاى مختلف شخصيت رسول خود و از جمله شخصيت اخلاقى آن حضرت به مقدس‏ترين پديدارها يعنى قلم - وسيله انتقال انديشه و دانش و ابزارى تكامل‏بخش فكر و تمدن بشرى - و نيز به آن چه از نوك قلم جارى شده و بر صفحات تاريخ، فرهنگ و تمدن بشرى نقش بسته سوگند ياد كرده است و از ميان گزينه‏هاى بسيار، در جهت نماياندن مرتبت و شخصيت اخلاقى پيامبر خاتم‏صلى الله عليه وآله وسلم، وصف «عظيم» را برازنده و مناسب خلق و خوى وى ديده و اور ا به اين وصف، ستايش كرده است:
«و انّك لعلى خلق عظيم» (قلم /4)
«و تو اخلاق عظيم و برجسته‏اى دارى.»
شيخ طوسى (ابوجعفر محمد بن حسن 460-385 ه) از همسر پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم روايت مى‏كند:
«خلق نبى اكرم همان بود كه در ده آيه اول سوره «مؤمنون» آمده ست.» [= خشوع در نماز، روى گردانى از لغو و بيهوده، پرداخت زكات، حفظ عفت و پاكدامنى، وفاى به عهد و امانت و مواظبت بر نماز.]
شيخ پس از نقل روايت مى‏افزايد:
«كسى را كه خداوند به خلق عظيم بستايد، بالاتر از آن، مدح و ستايشى نمى‏توان سراغ گرفت.»5
روايت از طريق عامّه با اين بيان نقل شده است:
شخصى از همسر رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم درباره اخلاق آن حضرت پرسيد. همسر پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم در پاسخ وى گفت:
«قرآن خوانده‏اى؟ جواب داد: آرى. گفت: خلق پيامبر همان قرآن بود».6
اهميّت تعبير «خلق عظيم» وقتى آشكار مى‏گردد كه بدانيم خداوندى كه اخلاق پيامبرش را بزرگ به حساب آورده و توصيف كرده است، همه دنيا و موجودى آن را حقير و كم به شمار آورده است: «... قل متاع الدنيا قليل...» (نساء /77) «سرمايه زندگى دنيا ناچيز است.»
و البته درباره همه سرمايه ناچيز فرموده است: «و ان تعدّوا نعمت اللَّه لاتحصوها» (ابراهيم /34).
براستى اگر انسان از شمارش نعمتهاى دنيوى - كه نزد خدا حقير است - ناتوان باشد پس چگونه به ژرفاى عظمت خلق نبوى راه خواهد يافت در حالى كه خداوند آن را عظيم شمرده است و به تعبير يكى از قرآن پژوهان: 
«خداوند سبحان هيچ يك از پيامبران خود جز محمّدصلى الله عليه وآله وسلم را با اين صفت [دارنده خلق عظيم] ستايش نكرده است.»7
و همو در ادامه مى‏نويسد:
«چكيده معناى آيه مباركه همان است كه رسول اعظم‏صلى الله عليه وآله وسلم خود فرموده است: «پروردگار من مرا پرورش داد و نيكو تربيتم كرد» يعنى خداوند اخلاق پيامبر را متناسب با هدف خلقت وى قرار داد.»

منبع:پورتال اهل بیت وابسته به مجمع جهانی اهل بیت

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت   توسط سید حسن   | 

به نام خدا

دم به دم برهه دم بر گل رخسار محمد بر علی شیر خدا ساقی کوثر صلوات

پيامبر خاتم ‏صلى الله عليه وآله وسلم برترين الگوى قرآنى

از ميان ده‏ها الگوى نمونه و شاخص، كه نام برخى از ايشان را آورديم، قرآن كريم، دو تن از آنان را به گونه‏اى خاص مورد توجّه و تذكّر قرار داده است، يكى «ابراهيم»عليه السلام و ديگرى «محمّد»صلى الله عليه وآله وسلم. چه اين كه درباره اين دو پيامبر تعبير «اسوه» را به كارگرفته است:
1 - «قد كانت لكم اسوة حسنة فى ابراهيم و الّذين معه اذ قالوا لقومهم انا براؤا منكم و ممّا تعبدون من دون اللَّه كفرنا بكم و بدا بيننا و بينكم العداوة و البغضاء ابدا حتى تؤمنوا باللَّه وحده...» (ممتحنه /4)
«براى شما سرمشق خوبى در زندگى ابراهيم و كسانى كه با او بودند، وجود داشت، در آن هنگامى كه به قوم مشرك خود گفتند: ما از شما و آن چه غير از خدا مى‏پرستيد بيزاريم، ما نسبت به شما كافريم، و ميان ما و شما عداوت و دشمنى هميشگى آشكار شده است، تا آن زمان كه به خداى يگانه ايمان بياوريد.»
2 - لقد كان لكم فى رسول اللَّه اسوة حسنة لمن كان يرجوا اللَّه و اليوم الآخر و ذكر اللَّه كثيرا» (احزاب /21)
«مسلماً رسول خدا براى شما سرمشق نيكويى است، براى آن‏ها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند و خدا را بسيار ياد مى‏كنند.»
تأمّل در اين آيات نشان مى‏دهد كه وجه امتياز حضرت ابراهيم‏عليه السلام و پيامبر خاتم‏صلى الله عليه وآله وسلم بر ساير انبياء اين است كه: اين دو پيامبر در تحكيم انديشه توحيدى و مبارزه با شرك نقشى نمايان‏تر ايفا كرده و راهى دشوارتر را پيموده‏اند و امتياز پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله وسلم بر حضرت ابراهيم‏عليه السلام اين است كه «ابراهيم‏عليه السلام» به نام و وصف «اسوه» معرّفى شده و پيامبر اسلام با عنوان «رسول‏اللَّه» براى همه جهانيان تا هميشه تاريخ اسوه و الگو شناخته شده است، بى‏آن كه يكى از اوصاف او متمايز گردد و اين بدان معناست كه خداوند او را براى همگان و در تمامى ساحت‏ها و عرصه‏ها، الگوى برتر و شايسته اقتدا و پيروى مى‏شناسد. بى‏آن كه ساحتى از ساحت‏هاى زندگى وى ترجيح داده باشد.1
البته آيه شريفه، در سياق آيات جنگ احزاب قرار گرفته است، اما اطلاق و زبان عام آيه، نشان مى‏دهد كه اسوه بودن آن حضرت، اختصاص به شيوه رهبرى و فرمان‏دهى در جنگ ندارد. از همين روى مفسّران و قرآن‏پژوهان در تفسير آيه مباركه، هر چند از دو احتمال ياد كرده‏اند اما معناى عموم را برگزيده‏اند. از جمله در تفسير «كشاف» زمخشرى (م، 528 ه) آمده است:
«شخص پيامبر [در تمامى ابعاد] اسوه نيكو، يعنى الگو و نمونه است.»2
دقت در رموز ادبى آيه، شمول و فراگيرى آن را نسبت به همه موضوعات و مقولات زندگى و همه عصرها و نسلها مى‏رساند.
از آن جمله: 
1 - آيه با دو حرف «لام» و «قد» شروع شده است، و اين حروف در ادبيات عرب، قطعى و حتمى بودن مضمون پيام را مى‏رساند. اسوه و الگو بودن پيامبر از نگاه وحى قطعى و مورد تأكيد است.
2 - استفاده از فعل ماضى «كان» در آيه، معناى ثبوت و استمرار و فراگيرى را افاده مى‏كند؛ آن سان كه لازمه خاتميت رسالت اوست.3
3 - تعبير «فى رسول‏اللَّه» بيانگر اين است كه ظرفيّت وجود رسالى، سراسر درس و پيام و الگوبخشى است.
اين ويژگى‏هاى بيانى سبب شده است كه جاراللَّه زمخشرى - بيان و بلاغت شناس زبان عرب - بگويد:
«اگر تا پايان آيه بنگريم خواهيم ديد كه خداوند از هيچ تأكيدى فروگزار نكرده است.»4
4 - واژه «اسوه» علاوه بر مفهوم الگو، متبّع و معيار بودن، مفهوم شايسته بودن را نيز در خود نهفته دارد. زيرا كسانى كه از سوى مردم مورد تبعيت قرار مى‏گيرند، برخى صالح و برخى ناصالحند، واژه «ولىّ» هم به رهبران صالح اطلاق شده و هم بر پيشوايان ناصالح - «والذين كفروا اوليائهم الطاغوت» (بقره /257) - ولى واژه «اسوه» در جايى به كار مى‏رود كه رهبر و الگو مورد تأييد و داراى صلاحيت شخصيت مثبت باشد.

منبع:پورتال اهل‌بیت(ع) ـ وابسته به مجمع جهانی اهل‏بیت(ع)

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت   توسط سید حسن   | 

به نام خدا

دم به دم بر همه دم بر گل رخسار محمد بر علی شیر خدا ساقی کوثر صلوات

قرآن و الگوهاى برتر انسانى

فرهنگها و مكتب‏هاى بشرى و الهى هر يك، براى تربيت انسان مطلوب و آرمانى موردنظر خود، الگوهاى متناسب با هنجارهاو ارزشهاى خويش ارائه داده و پيروان خود را به درس آموزى و الگو گرفتن از آنان فراخوانده‏اند. اسلام نيز علاوه بر آموزه‏هاى نظرى و معرفتى و اختصاص حدود يك چهارم از آيات كتاب وحيانى (هزار و پانصد آيه) خويش به موضوع اخلاق و تبيين بايسته‏ها و ارزشها، از طريق نمادهاى عملى به تربيت و رشد فضايل اخلاقى اهتمام ورزيده است.
بر اين اساس درنگاهى فراگير، رسالت همه رسولان الهى و به ويژه رسول خاتم‏صلى الله عليه وآله وسلم را چنين توضيح داده است:
«هو الذى بعث فى الاميّين رسولاً منهم يتلوا عليهم آياته و يزكّيهم و يعلّمهم الكتاب و الحكمة...» (جمعه /2)
«او كسى است كه در ميان جمعيت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آن‏ها مى‏خواند و آن‏ها را تزكيه مى‏كند و به آنان كتاب (قرآن) و حكمت مى‏آموزد.»
هنگامى كه قرآن خواسته است، آن هدف كلى را به صورت عينى و تجسّمى در برابر اهل ايمان آشكار سازد، به ترسيم شخصيت عملى هر يك از پيامبران پرداخته است:
«واذكر فى الكتاب ابراهيم إنه كان صدّيقا نبيّا» (مريم /41)
«در اين كتاب ابراهيم را ياد كن، كه او بسيار راست‏گو و پيامبر (خدا) بود.»
«واذكر فى الكتاب موسى انه كان مخلصاً و كان رسولا نبيّا» (مريم /51)
«و در اين كتاب (آسمانى) از موسى ياد كن، كه او مخلص بود و رسول و پيامبر والا مقام.»
«و اذكر اسماعيل و اليسع و ذا الكفل و كلٌّ من الاخيار» (ص /48)
«و به خاطر بياور «اسماعيل» و «اليسع» و «ذوالكفل» را كه همه از نيكان بودند.»
«واذكر فى الكتاب ادريس انّه كان صدّيقاً نبيّا» (مريم /56)
«و دراين كتاب از ادريس نيز ياد كند، او بسيار راست‏گو و پيامبر (بزرگى) بود.»
«واذكر عبدنا ايوب اذ نادى ربّه انّى مسّنى الشيطان بنصب و عذاب» (ص /41)
«و به خاطر بياور بنده ما ايوب را، هنگامى كه پروردگارش را خواند (و گفت: پروردگارا) شيطان مرا به رنج و عذاب افكنده است.»
در اين آيات مباركه ضمن دستور به احياى نام رسولان الهى و اسوه‏هاى انسانى، وصفى از اوصاف پسنديده و فضيلتى از فضايل هر يك را نيز برشمرده است، تا حكمت زنده نگاه داشتن ياد آن‏ها را گوشزد كرده باشند
.

منبع: پرتال اهل البیت وابسته به مجمع جهانی اهل بیت

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت   توسط سید حسن   | 

به نام خدا

دم به دم بر همه دم بر گل رخسار محمد بر علی شیر خدا صلوات

الربّ

این واژه از اسمای خداوند و به معنای پروردگار میباشدکه ۹۷۰ بار در قران کریم امده است

برای این اسم ۱۱ معنی وجود دارد :مالک.جمع کننده.سید.تدبیر کننده .اصلاح کننده.همراه.رفیق .دائم.خالق.محوّل وتربیت کننده

عدد کبیر ان:۲۰۲

عدد وسیط ان: ۴

عدد صغیر ان:۴

اگر کسی برای  مهمی ۸۱۸مرتبه بگوید:سلامٌ قولاً من ربّ رحیم ان مهم براورده شود انشاءالله

منبع:کتاب هزارو یک گزاره. سعید هاشمی

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت   توسط سید حسن   | 

به نام خدا

دم به دم بر هه دم بر گل رخسار محمد بر علی شیر خدا ساقی کوثر صلوات

لطف خدا به مردم دنیا ارائه شد .

یکباره شوره زار زمن باغ لاله شد.

پس کوچه های خاکی مشهد پر از شعف.خورشید شهر خامنه ۷۲ ساله شد

سالروز ولادت بسیجی مدرسه ی عشق حسینی.حضرت امام خامنه ا (مد ظله العالی)بر همه ی کوثر نشینان ولایتش مبارک باد

انشاءالله هر چه زودتر پرچم شیعه به صاحب اصلیش برسد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم تیر 1390ساعت   توسط سید حسن   | 

به نام خالق یکتا

دم به دم بر همه دم بر گل رخسار محمد برعلی شیر خدا ساقی کوثر صلوات

پاک شدن نفس از رذائل/منقول

ذکر(( یا قدّوس))؛170 مرتبه هر روز برای عرفان به حضرت حق و پاک شدن نفس از رذائل است

کاهش غم و اندوه /ایت الله سید عبدالکریم کشمیری

ایت الله کشمیری فرموده اند: ((لا حول و لا قوه الا بالله)) روزی 100 مرتبه برای دور نمودن 70 نوع بلا,که اسان ترین ان غم و اندوه است,بسیار نافع است

انبساط سینه و از بین رفتن غم و اندوه/ایت الله سید عبدالکریم کشمیری

مرحوم ایت الله سید عبدالکریم رضوی کشمیری ,درباره ی سوره ی مبارکه ی انشراح ,میفرمودند:برای کسانی که قبض دارند و سینه شان تنگ و مغموم است ,خواندنش خوب است و سینه را باز میکند ؛ومیفرمودند:مرحوم اقا سید هاشم حداد,این مطلب را گفته اند و تجربه هم نشان داده است

دفع اضطراب/علامه طباطبایی

مرحوم حجة الاسلام والمسلمین حاج شیخ صدرالدین حایری گفت:در زندان بودم .میخواستم بخوابم که قضیه ای پیش امد و باعث اضطراب من شد.ناگهان دیدم که عامه طباطبایی حاضر شد و به من فرمود:دست روی قلب خود بگذار و ایه ی نور (سوره ی نور ایه ی 35)را بخوان!من متوجه خودم شدم و ایه ی نور را خواندم و قلبمارام گرفت و دیدم که کسی انجا نیست: ((کتاب روزنه هایی از عالم غیب,سید محسن خرازی,ص211)

پیدا کردن ارامش در برابر مشکلات /منقول

((یا حلیم))؛88 مرتبه,جهت پیدا کردن ارامش,بردباری,و صبر در مقابل مشکلات,هر روز گفته شود

از بین رفتن غم/حاج اسماعیل خان دولابی

((اِنّا لله و انّا اِلیهِ راجِعون))مثل اسم عبور است ,همه ی غم ها را باطل میکند و همه ی راهبندانهای به سوی خدا را باز میکند

منبع:کتاب ذکر های شگفت عارفان(تحت نظر حجه الاسلام و المسلمین شیخ ابراهیم کاظمی خونساری .به همراه توقیع و اجازه نامه ی حضرات ایات مرحوم علامه سید عباس حسینی کاشانی[شاگرد ایت الله قاضی].و شیخ عبدالقائم شوشتری

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت   توسط سید حسن   | 

به نام خدا

دم به دم بر همه دم بر گل رخسار محمد بر غلی شیر خدا ساقی کوثر صلوات

پیامی از وصیت نامه ی شهدا

1:در دعا ها شرکت کرده و به کارهای خیر کمک کنید (شهید حشمت الله محمدی 1674430)

2:ازهیچ کس نترسید (شهید علی گورابی1651020)

3:خواهران گرامی عفت شما باعث افتخار است (شهید سید احمد اسد اللهی جهرمی1038131)

4:مردم رمز سعادت شما این است که با تقوا باشید و به دنبال حق(شهید عباس علی دادی سلیمانی 1529753)

5:اگر خدای نخواسته کسی از من بخشی داشته است استدعا دارم مرا حلال کند (شهید عزت الله رفیعی 1347910)

6:شما دانش اموزان درس را در کنار جهاد و ایمان و وتقوی در خط انبیاء و امام بخوانید (شهید احمد موحدی 1729694)

7:شما ای برادرانم بدانید که سلاح مومن ایمان است و گلوله اش تکبیر و برد نهایی اش قلوب مستکبرین عالم و ماشه اش عشق حسین (شهید سید علی رضا تهامی زرندی1174531)

8:در همه حال خدا را مد نظر قرار دهید (شهید ناصر جهانی1203359)

9:از روحانیت متعهد دست برندارید و بدانید که حفظ اسلام بسته به حفظ روحانیت است (شهید سعید رضا منیری فسخودی1729296)

10:از همگی شما میخواهم اصل را خدا قرار دهیم و درراه خدا باشیم (شهید محمد حسنی1226506)

منبع:سامانه ی پیام کوتاه ۲۰۰۰۴۷۱ مرکز اسناد ایثارگران

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت   توسط سید حسن   | 

به نام خدا

دم به دم بر هه دم بر گل رخسار محمد بر علی شیر خدا ساقی کوثر صلوات

رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران حضرت ایت الله العظمی امام خامنه ای :امروززنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهدات نیست

شهدا را یاد کنیم حتی با یک صلوات

قسمتی از وصیت نامه ی شهدا :

1:نماز شب را به پا دارید .چون انسان را به سرعت به طرف خدا میبرد (شهید حسن لطفی)

2:ما از خداییم و به سویش باز میگردیم (شهید محمد رضا یاراحمدی)

3:با فرا گرفتن مسائل مذهبی راه سعادت و وخوشبختی خود را تامین کیند(شهید عبدالمجید اعتصامی فرد)

4:واجبات را دقیق انجام دهید  ومحرمات را ترک نمایید(شهید مصطفی نیک دست )

5:نماز شب را یادتان نرود(شهید اکبر رایگان )

6:ای انانکه بعد از ما در این دنیای مادی تنها مانده اید اسلام را تنها نگذاریدو به ندا ی حسین پاسخ دهید (شهید حسین شاه حسین دستجردی)

7:از تفرقه بپرهیزید که تفرقه برضد صلاح اسلام و حکومت اسلام است (شهید جعفر چناری)

8:در نماز جمعه هر قدر تعداد نمازگذاران بیشتر باشد ترس دشمنان هم بیشتر است(شهید علی اکبر کوروشفر)

9:وصیتم به مردم این است که راه شهدا را ادامه بدهند(شهید علیرضا اذر پیرا)

10:شما که زنده مانده اید زینبی باشید(شهید محمد زاکانی)

منبع:سامانه ی پیام کوتاه ۲۰۰۰۴۷۱ مرکز اسناد ایثارگران

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت   توسط سید حسن   | 

به نام خدا

دم به دم بر همه دم بر گل خسار محمد بر علی شیر خدا ساقی کوثر صلوات

گوهر معرفت

  • گوهر معرفت اندوز که با خود ببری  ورنه نصیب دگران است نصاب زرو سیم

یکی از اصول مهم در عبادت شناخت به معبود است وآنچه که به عبادت انسان ارزش می دهد شناخت ومعرفت است . چنانچه ارزش پول هر مملکتی به پشتوانه ارزی آن مملکت است ارزش عبادت انسان نیز به     پشتوانه معرفتی آن است وثوابی که داده می شود به همین اعتبار است . آورده اند که: مرحوم ملا عبد الله یزدی(صاحب کتاب حاشیه در منطق ) از مرحوم مقدس اردبیلی تقاضا کردند که مدتی در حجره ایشان باشند وقصد مرحوم یزدی دیدن و استفاده کردن از حالات معنوی مقدس اردبیلی بوده است مرحوم مقدس اردبیلی به شرط اینکه در کار هایشان دخالت نکند پذیرفتند ملا عبد الله یزدی می گوید من شبها ۳ ساعت به اذان صبح برای عبادت بیدار می شدم و مرحوم مقدس اردبیلی ۱٫۵ قبل از اذان بیدار می شدند ولی با این حال می دیدم که ایشان از بعد مقامات معنوی از من جلوترند از طرفی هم با آن شرطی که ایشان کرده بودند جرائت سوال کردن را هم نداشتم آخر الا مر دل به دریا زدم و سوال کردم که راز این مطلب چیست ؟من بیش از شما عبادت می کنم اما شما درجات معنویتان بالاتر است ایشان فرمودند: زیرا عبادت من دارای پشتوانه معرفت است

منبع:سایت حجه الاسلام و المسلمین استاد ادیبی لاریجانی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت   توسط سید حسن   | 

به نام خدا

دم به دم بر همه دم بر گل رخسار محمد بر علی شیر خدا ساقی کوثر صلوات

عزادارى براى فاطمه زهرا(س )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ آن روز، چهار ساله گلستان عصمت و عفاف در كنار بستر مظلومه تاريخ (فاطمه زهرا) همراه اسماء بنت عميس زانوى غم را بغل گرفته و خيره خيره بر چهره تكيده مادر نگاه مى كرد.

مادر از او خواست كه نزديك بستر آيد. سپس به او دو امانت گرانبها سپرد و فرمود:

دخترم زينب ! دو بقچه اى كه به تو مى سپارم ، يكى از آنها متعلق به دختر ابوذر غفارى و ديگرى مال خودت مى باشد، كه در آن پيراهنى است كه مال حسين مى باشد. اما بدان هر گاه كه او، اين پيراهن را از تو طلب نمايد، وقت وصل و همراهى شما سر رسيده و حسين براى شهادت مهيا مى گردد.

فاطمه (س ) رو به اسماء نمود و فرمود:

من اندكى به خواب مى روم . لحظاتى بعد سراغم بيا و مرا صدا نما. اگر جواب تو را ندادم ، برو على و اولادم را مطلع كن كه زهرا از دنيا رخت بربسته است .

سپس مشغول خواندن سوره يس گشت :

يس ، و القرآن الحكيم ...

اسماء لحظاتى بعد زهرا (س ) را صدا مى زند، اما چيزى نمى شنود و در مى يابد كه دختر پيغمبر از دنيا چشم فرو بسته است .

زينب بعد از سكوت مادر با حالت صيحه و گريه خود را بر بدن مطهر او مى اندازد و صدا مى زند و مى گويد:

مادر! سلام ما را به جدمان رسول خدا برسان . مادر! گويى ما امروز رسول خدا را از دست داديم . مادر

منبع :کتابخانه ی اینترنتی تبیان با این لینک :دويست داستان از فضائل و کرامات و مصائب حضرت زينب (س)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت   توسط سید حسن   | 

به نام خدا

دم به دم بر همه دم بر گل رخسار محمد بر علی شیر خدا ساقی کوثر صلوات 


 زینت پدر
زينب، يعني زينت پدر و اين نامي است كه خداوند براي دختري انتخاب كرد ، كه با انجام رسالت خويش زينت بخش تاريخ شد و موجب افتخار و سرافرازي خاندان وحي و ولايت گشت. و اين است كه نام زينب در تاريخ كربلا كه تاريخ جاودانگي اسلام و تشيع است، به خاطر فداكاري‌هايش، زيبا،‌درخشان و جاوداني است.
مراسم نام‌گذاري اين درّ ولايت را در تاريخ اين گونه مي‌خوانيم:

نامي آسماني
هنگام ولايت زينب كبري، چون رسول خدا در سفر بود، فاطمه از همسرش علي درخواست كرد كه نامي براي فرزندشان انتخاب كند. علي عليه السلام در جواب فرمود: من بر پدرت سبقت نمي‌گيرم، صبر مي‌كنيم تا پيامبر از سفر برگردد. چون پيامبر بازگشت و خبر ولادت نوزاد زهرا را از زبان علي عليه السلام شنيد فرمود: فرزندان فاطمه فرزندان منند ولي خداوند در باره آنان تصميم مي‌گيرد.
بعد از آن جبرئيل نازل شد و پيام آورد كه خداوند سلام مي‌رساند و مي‌فرمايد: نام اين دختر را زينب بگذاريد كه اين نام را در لوح محفوظ نوشته‌ام. آن گاه رسول خدا زينب را گرفت و بوسيد و فرمود: توصيه مي‌كنم كه همه اين دختر را احترام كنند، كه او مانند خديجه كبري است.
يعني همان گونه كه فداكاري هاي خديجه در پيشبرد اهداف پيامبر و اسلام بسيار ثمربخش بود، ايثار، صبر و استقامت زينب در راه خدا نيز در بقا و جاودانگي اسلام از اهميت ويژه‌اي برخوردار است.

منبع:سایت زینب(زندگی نامه حضرت زینب.با پیامبر خدا .رویای دردناک.اولین دیدار و..)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم خرداد 1390ساعت   توسط سید حسن   | 

به نام خدا

دم به دم برهمه دم بر گل رخسار محمد بر علی شیر خدا ساقی کوثر صلوات

جهت توفیق .توفیق تهجد و بندگی .توفیق گشایش در کارها .برکت عمر و موفقیت

برکت عمرو وموفقیت /استاد. علامه ی شهید مرتضی مطهری

استاد شهید مرتضی مطهری در نامه ای به فرزندش مینوسید:حتی الامکان از تلاوت روزی یک حزی قران که فقط 5 دقیقه طول میکشد ,مضایقه نکن ؛و ثوابش رو هدیه به روح مبارک حضرت رسول اکرم صلی الله بنما,که موجب برکت عمر و موفقیت است ,انشاءالله

جهت توفیق /شیخ مجتبی قزوینی خراسانی

خوب است مومن جهت توفیق ,ایت الکرسی را روزی 10 مرتبه در حالی که دست بر بروی قلب گذاشته باشد بخواند

جهت تو فیق /شیخ مجتبی قزوینی خراسانی

بریا انکه توفیق زیاد شود .قران را زیاد بخوانید ,تصمیم بگیرید,روزی نصف جزء بخوانید و اگر کسی قبلا توفیقاتی داشته و میخواهد ان توفیقات به او بازگردد .زیاد استغفار کند,روزی 70 مرتبه استغفار کند و مناجات التائبین را بخواند

توفیق تهجد و گشایش در کار /شیخ حسنعلی نخودکی

انتظام کاشمری نق میکرد که به خدمت حاج شیخ حسنعلی عرض کردم .دستوری مرحمت فرما مه توفیق تهجد یابم و گشایشی در کارم حاصل شود.فرمودند: هر صبح از تلاوت قران مجید مخصوصا سوره ی یس غفلت منما .من مدتی ان را انجام دادم ,ولی اثری ندیدم .پس جناب شیخ فرمودند علت این امر ان است که تو را در حال راه رفتن ان را میخوانی ,باید با توجه و رو به قبله خوانده شود,تا اثر بخش شود

منبع:کتاب ذکر های شگفت عارفان.شیخ ابراهیم کاظمی خوانساری

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم خرداد 1390ساعت   توسط سید حسن   | 

به نام خدا

دم به دم برهمه دم بر گل رخسار محمد بر علی شیر خدا ساقی کوثر صلوات

چند حدیث زیبا از امام علی (ع)

ان که چیزی را عیب گیرد .بدان مبتلا گردد

همانا زبانت انچه را که بدان عادت داده ای از تو طلب میکند(سخن نیکو یا ذکر  یا کلام زشت و ناسزا و...)

خداوند سبحان دنیا را برای اولیاء خویش صاف نگردانیده و بر دشمنانش در ان بخل نورزیده

هر که با هوای نفسش موافقت کند با رشد خویش مخالفت کرده است

نعمت ها حفظ نمیشود مگر به شکر

دورترین مردان از اصلاح کسی است که شیفته ی لهو و بازی است

منبع:

کتاب رهنمود های امام علی (محمد حسین جعفری)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم خرداد 1390ساعت   توسط سید حسن   | 

به نام خدا

دم به دم بر همه دم بر گل رخسار محمد بر علی شیر خدا ساقی کوثر صلوات

رسول خدا فرمودند :هر که با مردم معامله کند اما به انها ظلم نکند .با انها گفتگو کند اما دروغ نگوید و با انها وعده کند و تخلف نکند پس او از کسانی است که مروت و جوان مردیش کامل و عدالتش اشکار است وبرادری کردن با چنین کسی واجب و غیبتش حرام است

 

منبع:کتاب حق الناس  اثر سید صادق میر شفیعی  

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت   توسط سید حسن   |